رمانرمان عاشقانهرمان های اپدیتی

دانلود رمان بدنام

با سلام در خدمت شما همراهان گرامی هستیم در این تایم زمانی از وبسایت رمان پلاس با  رمان عاشقانه و زیبای ” دانلود رمان بدنام ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد لطفا جهت مشاهده لینک های دانلود در ادامه با ما باشید.

دانلود رمان بدنام

خلاصه رمان :

بعضی از آدما فک میکنن میتونن تو این دنیای بی سروته، بخاطر رسیدن به آرزوهاشون..  از کسایی که خالصانه بهشون علاقه بستن، استفاده کنن و بعد… خیلی راحت با زدن یه تهمت، یا “بدنام” کردنشون و به حراج گذاشتن آبروشون…
اونا رو از سر راه بردارن
غافل از اینکه این دنیا گرده… عین یه توپ تنیس که خالقی به مراتب زیرکتر و آگاه تر … داره اداره اش میکنه و چرخ روزگار رو میچرخونه و … میچرخونه تا به وقتش…  جواب ظلمی رو که قبلا در حق کس دیگه ای مرتکب شده رو بهش پس بده

رمان ” بدنام ” روایتگر زندگی چندین شخصیته که بخاطر ساده بودن و خوش قلب بودن … اسیر دام چنین آدمایی شدن .. اما خدایی دارن که خوب هواشون رو داره و کمکشون میکنه تا آروم آروم از فرش به عرش برسن …
رمان … داستانی سرشار از اتفاقات جدید و هیجان انگیز که گاهی وادارت میکنه همراه شخصیت داستان… بخندی و یا باهاش گریه کنی
پایان خوش

قسمتی از رمان »

ماه طلعت آخرین معاینه رو هم روی بدنم انجام میده و درحالیکه موهای بلندم رو روی سینه های لختم میریزه، خطاب به دختر پشت سرش که بدجوره چشاشو میخ تن لخت مادرزادم کرده، میگه
– مشکلی نداره… لباسشو بیار، خودتم برو به خانوم بگو.. عروس آماده اس
دختره لباس حریری رو که تو دستش داره رو میاره و بعد از اینکه میدتش به ماه طلعت، از اتاق خارج میشه
اولین قطره ی اشکم از چشمام میریزن و ماه طلعتی که داره اون لباس حریرنازک رو تنم میکنه میگه
– گریه ات دیگه برا چیه؟.. تو که به مرادت رسیدی.. شدییی عروس طوفان خان، نوه ی مالک خان، وارث کل ثروت و مکنتش…
دستاشو پس میزنم و با صدای دورگه شده ام میگم

– بسه دیگه… چقدر تحقیرم میکنین؟؟
پاهام توان ایستادن ندارن و همونجا درست جلوی پاهای ماه طلعت روی زمین زانو میزنم و به هق هق می افتم… صدای نفس کلافه اش رو میشنوم و چن لحظه بعدم کنارم میشینه
– ببین نسیم خانوم… هیچکس اینجا جرات نداره شما رو که هم نوه ی مالک خانی و هم از حالا به بعد قراره بشی تک عروس این خانواده، تحقیر کنه
سرم رو بالا میارم و با چشمای به اشک نشسته ام میگم
– پس این کارا چیه؟؟ چرا به زور لختم کردین؟؟ چرا چن تا چشم همه ی هست و نیستم رو دید زدن؟؟
لبخندی میزنه و….


جهت مشاهده پارت ۲۲ لطفا فایل کامل رمان را خریداری کنید

رمان های پیشنهادی »

کانال تلگرامی ما عضویت در کانال تلگرامی ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا